تبلیغات
حقیقت مسیح - سیره حضرت عیسى (علیه السلام)

سیره حضرت عیسى (علیه السلام)

چهارشنبه 2 بهمن 1392 11:48 ب.ظنویسنده : نیما اصلی

 

نویسنده:حضرت آیة الله جوادى آملى

شهادت عیساى مسیح

 

قرآن كریم، پیامبران الهى را عموماً و حضرت مسیح را خصوصاً به عنوان شاهد بر اعمال امتهایشان، و رسول اكرم (صلی الله علیه واله) را شهید شاهدان معرفى مى‏كند: (فكیف إذا جئنا من كل امةٍ بشهید وجئنا بك على هؤلاء شهیداً) (1) .
در سوره نساء اصل شهادت حضرت مسیح چنین بیان شده است: (وان من اهل الكتاب الّا لیؤمنّن به قبل موته و یوم القیمة یكون علیهم شهید) (2) . عیسى(علیه‏السلام) نه تنها به اعمال ظاهرى آگاه است، بلكه بر اخلاق و عقاید امتش هم احاطه وجودى و علمى دارد.
براى اثبات شهادت دنیایى انبیا و به خصوص شهادت عیساى مسیح راههایى وجود دارد: یكى از راهها تلازم است؛ یعنى وقتى خداى سبحان انبیا را شاهدان محكمه عدل الهى مى‏داند و جزو گواهان راستین مى‏شمارد، صدق شهادت ملازم با حضور شاهد در صحنه حادثه و مسبوق به تحمّل شهادت در دنیاست، پس انبیا هنگام انجام اعمال امت حضور علمى دارند. یعنى در هنگام عمل مى‏بینند امت چه مى‏كند تا در محكمه عدل شهادت دهند.
راه دیگر بر اساس استنتاج قیاس است. بدین معنا كه قرآن كریم بعضى از پیامبران، مانند مسیح(علیه‏السلام) را از مقرّبان مى‏داند و در سوره مطفّفین مى‏فرماید: مقرّبان شاهد اعمال ابرارند. بر این اساس قهراً شاهد اعمال دیگران هم خواهند بود. خلاصه آن كه انبیا از مقربانند و مقربان شاهد اعمال ابرارند، پس انبیا شاهد اعمال ابرارند و چون ابرار فوق فجّارند، كسى كه بر ابرار و اعمال آنان احاطه وجودى داشت بر فجار و اعمال آنان نیز احاطه وجودى خواهد داشت. زیرا انسان تبهكار از نظر درجه وجودى نازلتر از انسان پارسا و متقّى است.
توضیح استنتاج مزبور این است كه، بشارتى كه فرشتگان به مریم(علیهاالسلام) داده‏اند این بود كه خداى سبحان به تو فرزندى به نام مسیح مى‏دهد كه از مقربان است: (إذ قالت الملائكة یا مریم إنّ اللّه یبشّرك بكلمةٍ منه اسمه المسیح عیسى‏ ابن مریم وجیهاً فى الدنیا و الاخرة من المقرّبین) (3)
مقرّب در فرهنگ قرآن كریم از برجسته‏ترین اوصافى است كه نصیب مؤمنان پیشگام مى‏شود. مقربان از ابرار و اصحاب یمین برترند. قرآن كریم گاهى مردم را به فجّار، ابرار و مقربان تقسیم مى‏كند و گاه به اصحاب شمال، اصحاب یمین و مقربان. در هر دو تقسیم، عیساى مسیح از گروه مقرّبان است كه قرآن كریم از آنان به عظمت یاد مى‏كند: (فامّا ان كان من المقرّبین* فروحٌ و ریحانٌ و جنّت نعیمٍ) (4) . ظاهر این آیه آن است كه اینها خود روح و ریحان و بهشتند.
.

قرآن كریم درباره صحیفه اعمال ابرار كه برابر آیه177 سوره مباركه بقره به اصول سه گانه مبدأ، معاد و وحى معتقد، و به انجام اعمال عبادى نیز مقید مى‏باشند، مى‏فرماید: كتاب ابرار در علیین است، چه چیز تو را آگاه كرد كه علیین چیست؟ (این تبیین، تبیینى است همراه با تكریم). علیین كتاب مهّمى است كه محیط بر كتاب ابرار است. علیون كتاب است مرقوم كه نگارنده‏اش یا كاتبان كریم الهى‏اند، یا ابرار آن را نگاشته‏اند و مقربان شاهد این كتابند: (كلّا إنّ كتاب الأبرار لفى علّیین* و ما ادریك ما علّیون* كتابٌ مرقوم* یشهده المقرّبون) (5) .
اگر نگارنده آن صحیفه نفوس ابرار باشد، مربان به آن نفوس مستحضرند و اگر مراد از كاتبان كریم الهى، فرشتگان باشند كه به اذن خدا قلم و رقم مى‏زنند، باز مقربان به آن مستحضرند، زیرا اگر كسى برتر از علیّین نباشد، نمى‏تواند صحیفه علیین را مشاهده كند. پس كسى كه به مقام قرب رسیده است باید در اعلى علیین باشد تا بر علیین احاطه وجودى داشته باشد. حاصل آن كه بر اساس قیاس مزبور، عیساى مسیح شاهد علّیین و شاهد اعمال و كتاب ابرار است.همچنین مقربان، احاطه وجودى بر كتاب فجّار خواهند داشت، زیرا كتاب فجار در سجّین است و سجّین در برابر علیین مرحله نازل است: (كلاّ انّ كتاب الفجار لفى سجّین* وما ادریك ما سجّین* كتابٌ مرقوم* ویلٌ یومئذٍ للمكذّبین) (6) . انسانهاى كامل كه بر علیین احاطه دارند یقیناً بر سجّین نیز احاطه خواهند داشت، مگر اسرارى كه خداى سبحان براى حفظ حرمت انسانى اجازه اطلاع از آنها را به كسى ندهد، چنانكه امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) در دعاى كمیل مى‏فرماید: خدایا تو همه اعمال مرا مى‏دانى اما به سبب رحمت خویش اجازه نمى‏دهى كه بعضى از حقایق را دیگران بفهمند: «وكنت انت الرّقیب علىّ والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك اخفیته و بفضلك سترته» (7) ، زیرا خداوند بر هر چیزى شاهد است و شهادتهاى دیگران زیر پوشش شهادت حق است. بنابراین شهادت مقربان بر علّیین و سجّین و نیز بر اعمال ابرار و فجّار* بالعرض است و شهادت خداى سبحان بالذات.
عیساى مسیح درباره شهادت خویش بر امتش، به خداى سبحان عرض كرد: من مادامى كه در بین آنها بودم رقیبانه ، و نه به عنوان ناظر و تماشاچى، شاهد اعمالشان بودم ؛ اگر صراط مستقیم را طى مى‏كردند تشویقشان مى‏كردم و در صورت انحراف از آن، آنان را تعدیل و به راه راست هدایتشان مى‏كردم. وقتى مرا متوفّا كردى و به سوى خود بردى این رقابت از آن توست: (وكنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم فلمّا توّفیتنى كنت انت الرقیب علیهم و انت على كل شى‏ءٍ شهید) (8) .گرچه انبیا (علیهم السلام) بعد از وفات نیز شاهد اعمال دیگران هستند، امّا شهادت آنها آمیخته با رقابت نیست. یعنى حضور آنها حضور تكلیفىِ آمیخته با رسالت نیست، كه اگر دیدند كسى بیراهه مى‏رود او را نهى كنند. شهادت آمیخته با رقابت مخصوص زمان حیات است.
باید توجه داشت این كه حضرت مسیح عرض كرد: «تو رقیب بودى»، بدین معنا نیست كه بعد از من، تنها رقیب تو خواهى بود، و نه به این معنا كه رقابت تو بعد از من بود، زیرا وى خود به آمدن پیامبر دیگرى پس از خود بشارت داد: (ومبشّراً برسولٍ یأتى من بعدى اسمه احمد) (9) ، و هر پیامبرى هم شاهد اعمال امّت است. وى همچنین تأكید مى‏كند: (و أنت على كلّ شى‏ء شهید). شهادت و مراقبت خدا مطلق است و او قبل از حیات مسیح، در زمان حیات او و بعد از توفّى آن حضرت شهید است. خداى سبحان نه تنها بر امّتها، كه بر انبیا هم شهید است. پس بر شاهد و مشهود شهید است، اگر چه خداوند شهادت را به دیگران هم نسبت مى‏دهد اما شهادت راستین، مطلقه و بالاستقلال از آن خداى سبحان است. بنابراین شهادت مقربان و از جمله حضرت مسیح ، شأنى از شئون شهادت خداى سبحان است: (وقل اعملوا فسیرى اللّه عملكم و رسوله والمؤمنون و ستردوّن الى عالم الغیب و الشهادة) (10) ؛ هر عملى كنید (نیك یا بد)، خدا شاهد كار شماست، و پیامبر و مؤمنان شاهد كار شمایند.
پس شهادت بر اعمال، مخصوص انبیا و مرسلین(علیهم‏السلام) نیست، بلكه از شئون اولیاى الهى است و آنان از عقاید، اخلاق و اعمال انسانها آگاهند. البته راه ولایت همواره باز است و انسان به مقدار تقرّب، از ولایت سهمى دارد و به مقدار ولایت، بر اعمال دیگران هم شاهد است. آنگاه كسى كه بر اعمال دیگران شاهد است، از خویشتن خویش غافل نیست، زیرا كسى كه مصداق (نسوا اللّه فأنسیهم انفسهم) (11) است و شاهد خویشتن خویش نیست و در صحنه قلبش تباهى و غفلت راه پیدا كرده است، هرگز توان مشاهده دلهاى دیگران را ندارد.بنابراین اصل شهادت براى انسان میسور است و قرآن هم راه شهادت را تقرّب معرفى كرده است و این راه براى همگان باز است، چون كلمه مؤمنون در آیه یاد شده اختصاص به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) ندارد، گرچه آنان نمونه كامل مؤمنان هستند و درجه شهود دیگران به پایه شهود آنان نمى‏رسد، امّا ممتنع نیست كه ولیّى از اولیاى الهى به مقام شهادت اعمال برسد.
 

شفاعت حضرت مسیح

عیساى مسیح(علیه‏السلام) هم در دنیا شهید مردم بود، یعنى به آنچه رخ مى‏داد آگاه بود و هم در قیامت در محكمه عدل الهى به عنوان گواه امین و صادق گواهى مى‏دهد، پس شاهد بالحق است و قرآن كریم شفاعت را از آنِ شاهدان به حق دانسته است: (ولا یملك الذین یدعون من دونه الشّفاعة الّا من شهد بالحقّ) (12) . شفاعت به معناى فدا شدن نیست، چنانكه گروهى پنداشتند كه عیساى مسیح فدا شده است تا خداى سبحان گناهان امتش را ببخشد.شفاعت در روز قیامت به اذن خداست و تا خداى سبحان اذن ندهد كسى حق شفاعت ندارد: (من ذا الّذى یشفع عنده الّا باذنه) (13) . خداوند، هم به شافع باید اذن بدهد، هم درباره كسى كه براى او شفاعت مى‏شود و او كسى است كه دینش مرضىّ خداى سبحان باشد: (ولا یشفعون الّا لمن ارتضى) (14) . بنابراین كافران و منافقان از قلمرو شفاعت بیرونند، نه تنها حق شفاعت ندارند بلكه شفاعت هم نخواهند شد، زیرا خطوط كلى شفاعت مشخص شده است: كسى مى‏تواند شفاعت كند كه مأذون و شاهد بالحق باشد و كسى مى‏تواند شفاعت شود كه دینش مرضى باشد و كفر و نفاق مرضىّ حق نیست: (ولا یرضى لعباده الكفر وان تشكروا یرضه لكم) (15) . بنابراین شفاعت در اختیار خداى سبحان است و اگر مسیح(علیه‏السلام) بخواهد شفاعت كند، خداوند باید اذن بدهد.
 

آگهى مسیح از نبوّت پیامبر اسلام

عیساى مسیح همان گونه كه از انبیاى گذشته آگاهى داشت و نیز به چیزهایى كه در حجابِ جدار و حصار محجوب بود، عالم بود و گزارش مى‏داد: (و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بیوتكم) (16) ، از وقایع تاریخى آینده نیز آگاه بود كه جریان رسالت پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) از این قبیل است: (واذ قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انّى رسول اللّه الیكم مصدّقاً لما بین یدىّ من التّوریة و مبشّراً برسول یأتى من بعدى اسمه احمد) (17) ؛ من شما را به آمدن پیامبرى كه پس از من خواهد آمد و نام مباركش احمد(صلی الله علیه واله) است بشارت مى‏دهم. این علم غیب است.
نكته شایان توجه این است كه اگر قرار بود غیر از خاتم انبیا، انبیاى دیگرى هم بیایند، بشارت دادن به خصوص آمدن وى وجهى نداشت. همچنین كلمه تبشیر گذشته از آن كه علم غیب به آینده را در بر دارد، تفّوق آینده نسبت به حال را هم تبیین مى‏كند، زیرا اگر آینده مادون، یا هم سطح حال باشد دیگر بشارت نیست، زیرا بشارت مژده دادن به امر مسرّت بخشى است كه انسان فاقد آن است، پس باید كمالى در دین پیامبر خاتم باشد كه دین مسیح فاقد آن است. البته اگر كسى از وقوع حادثه‏اى در آینده خبر دهد آن حادثه هرچه باشد، پیش بینى آن، علم غیب محسوب مى‏شود.
غرض آن كه آیه مزبور دو مطلب را دربر دارد: یكى علم قطعى عیساى مسیح به غیب، و دیگرى تفّوق قطعى دین اسلام بر مسیحیّت وگرنه بشارت صادق نبود. بر این اساس قرآن كریم گذشته از این كه ره آورد انبیاى پیشین(علیهم السلام) را تصدیق مى‏كند، بر كتب آنان هیمنه و سلطه و نظارت دارد. بنابراین دیگر كتابها را با این كتاب مهیمن باید سنجید. چنانكه دیگر انبیا را نیز با میزان اعمال خاتم انبیا(صلی الله علیه واله) باید سنجید. چنانكه خود آن حضرت فرمود: «آدم و من دونه تحت لوائى یوم القیامة» (18) .
به استناد آیه (الّذین یتّبعون الرّسول النّبى الامىّ الّذى یجدونه مكتوباً عندهم فى التّوریة والانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنكر و یحلّ لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم والاغلال الّتى كانت علیهم فالّذین امنوا به و عزّروه و نصروه واتّبعوا النّور الذّى انزل معه أولئك هم المفلحون) (19) ، موساى كلیم (علیه‏السلام) نیز مانند عیساى مسیح ظهور دین خاتم انبیا را از باب علم غیب به مردم گوشزد كرد.
بنابراین رئوس برنامه‏هاى پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه واله) و ابعاد گوناگون عبادى، فرهنگى و سیاسى اسلام، و نیز حرّیت و برخى دیگر از اوصاف مسلمانان را، هم موساى كلیم و هم عیساى مسیح(علیهما السلام) به طور گسترده در تورات و انجیل بیان كرده‏اند: (ذلك مثلهم فى التّوریة و مثلهم فى الانجیل كزرعٍ اخرج شطئه) (20) . این نشانه آن است كه هم موساى كلیم و هم عیساى مسیح(علیهما السلام) به وجود مبارك خاتم (صلی الله علیه واله) و خصوصیات دین او علم غیب داشتند و عیساى مسیح بر اثر قرب عهدى كه داشت بشارت بیشترى داد.
 

طهارت روح ، عامل پیروزى

قرآن مجید بیش از بیست صفت از اوصاف برجسته ولایت و اوصاف اولیاى خدا را براى عیسى (علیه‏السلام) برشمرده است كه راه نیل به آنها طهارت روح است كسى كه راه طهارت را طى كرده است مى‏تواند از این اوصاف برخوردار باشد. همان طور كه درباره تطهیر مریم(علیها السلام) مى‏فرماید: (انّ اللّه اصطفیك وطهرك و اصطفیك على‏ نساء العالمین) (21) ، درباره تطهیر حضرت مسیح از كفّار هم مى‏فرماید: (اذ قال اللّه یا عیسى‏ انّى متوفّیك ورافعك الىّ و مطهّرك من الّذین كفروا و جاعل الّذین اتّبعوك فوق الّذین كفروا الى یوم القیمة ثمّ إلىّ مرجعكم فأحكم بینكم فیما كنتم فیه تختلفون) (22) .
از این كه به عنوان بشارت فرمود: «پیروان عیساى مسیح همواره بر كفار پیروزند»، استفاده مى‏شود كه پیروان او نیز صاحبان كمال طهارت خواهند بود. هر كس طاهر بود، راه عیسوى را طى كرده است و بر دیگران پیروز است. این وعده خداست، كه قبل از ظهور اسلام حواریین و دیگران مشمول آن بودند و بعد از ظهور اسلام مسلمانان واقعى راه حضرت عیسى را طى كرده‏اند، زیرا آن‏چه را كه عیساى مسیح آورده بود اسلام آورد و مسلمین هم همان راه را طى كرده‏اند. از آیه (الّذین اتّبعوك فوق الذّین كفروا الى یوم القیمة) (23) مى‏توان استفاده كرد كه همواره نظام جهان بر این است كه پیمودن راه طهارت عامل پیروزى بر كفار است و این وعده خداست.
باید توجه داشت كه منظور از این ظفر پیروزى سیاسى و غلبه حكومت است نه پیروزى علمى و استدلال، زیرا اگر مقصود، پیروزى حجت مسیح و پیروان او بر دلیل كفّار بود دیگر نمى‏فرمود: من تو را متوّفى‏ مى‏كنم و تو را به سمت خودم بالا مى‏برم و آنگاه دلیل پیروانت را بر دلیل كفار پیروز مى‏كنم، چون دلیل پیروان عیسى غیر از دلیل خود عیسى نبود و دلیل پیروان كه همان دلیل مسیح است همواره بر دلیل كفر پیروز است. معلوم مى‏شود مراد از پیروزى، پیروزىِ حكومت و نظام سیاسى است.
 

توفّى حضرت مسیح

یكى از جمله‏هاى آیه تطهیر عیساى مسیح، درباره توفى آن حضرت است: (إذ قال اللّه یا عیسى إنّى متوفیك) (24) . توّفى هم درباره مرگ استعمال شده است و هم درباره خواب؛ خداى سبحان در پاسخ كفّار كه مرگ را گم شدن در زمین مى‏دانستند: (ءاذا ضللنا فى‏الارض ءانّا لفى خلق جدید) (25) ، مى‏فرماید: مرگ توّفى است نه گم شدن در زمین: (قل یتوفیكم ملك الموت الذى و كلّ بكم) (26) ؛ مرگ وفات است، نه فوت و هنگام مرگ مأموران الهى ایشان را توّفى مى‏كنند و او وفات مى‏كند، نه فوت.
قرآن كریم درباره خواب نیز مى‏فرماید: (یتوفیكم بالّیل و یعلم ما جرحتم بالنّهار) (27) ؛ خدا هر شب شما را توفى مى‏كند و آنچه را در روز كسب كردید مى‏داند. همچنین مى‏فرماید: (اللّه یتوفّى الانفس حین موتها والتّى لم تمت فى منامها) (28) ؛ خداى سبحان آنها را كه مى‏میرند، در هنگام مرگ توفى مى‏كند و دیگران را در هنگام خواب توفّى مى‏كند. توّفى همان اخذ تام است كه اختصاص به موت ندارد. پس چون توفّى در غیر مرگ نیز استعمال مى‏شود، از این آیه نمى‏توان موت عیساى مسیح را استنباط كرد گرچه اصل موت براى آن حضرت نیز امرى است قطعى. درباره این كه حضرت عیسى داراى مرگ است مجموعاً چهار دلیل وجود دارد؛ بعضى از ادّله عام است، مانند: (كلّ نفسٍ ذائقة الموت) (29) ، یا (وما جعلنا لبشرٍ من قبلك الخلد) (30) كه عیساى مسیح(علیه السلام) را مانند دیگران شامل مى‏شود. بعضى از ادله نیز خاص است، مانند آنچه خود عیساى مسیح فرمود: (والسّلام علىّ یوم ولدت و یوم اموت) (31) ، یا قرآن كریم مى‏فرماید: (وان من اهل الكتاب الّا لیؤمننّ به قبل موته ویوم القیمة یكون علیهم شهیداً) (32) .
اما سؤال این است كه آیا عیساى مسیح اكنون زنده است و هنگام رجعت ظهور مى‏كند و به شهادت مى‏رسید یا ارتحال مى‏كند، یا هم اكنون رحلت كرده است؟ رأى استاد علامه طباطبایى(رضوان اللّه علیه) این است كه چون توفّى هم در خواب استعمال شده است و هم در موت، بنابراین ظهورى در موت ندارد (33) .
باید توجه داشت كه كلمه «متوفّى» مشتق است و مشتقْ ظهور در متلبّس دارد و نسبت به كسى كه قبلاً داراى وصف بود و هم اكنون متلبس به آن نیست محل اختلاف است كه استعمال مشتق در آن مجاز است و بدون قرینه به كار نمى‏رود یا حقیقت است و نیازى به قرینه ندارد. ظاهر آیه نسبت به گذشته نیست، براى این كه با عیساى زنده سخن مى‏گوید، ولى گویا زمان حال است. یعنى در این زمانِ متّصلِ به حالِ سخن، من تو را تَوّفى مى‏كنم. بنابراین شاید ظهورش در موت به اندازه استدلال و استظهار كافى باشد. (إنّى متوفّیك)، یعنى روحت را قبض مى‏كنم، همانند قبض ارواح دیگر انسانها: (اللّه یتوفّىّ الانفس حین موتها) (34) .
با شواهدى كه پیش از این بیان شد، به یقین حضرت مسیح همانند دیگر انسانها داراى مرگ است، اما درباره این كه كانون مرده است یا نه، شاید بتوان از آیه (إنّى متوفّیك) مرگ آن حضرت را استظهار كرد، زیرا نمى‏توان گفت: چون توفّى درباره خواب هم استعمال شده، محتمل است در این جا مراد خواب باشد نه مرگ، چون توفّى در هنگام خواب، اختصاص به حضرت عیسى ندارد. همچنین توفّى عیساى مسیح (علیه‏السلام) به معناى عروج نیست، زیرا توفى در چنین معنایى به كار نرفته است.
 

رفع حضرت مسیح

در آیه تطهیر عیساى مسیح كه پیش از این گذشت، رفع آن حضرت نیز مطرح است: (إذ قال اللّه یا عیسى‏ إنّى متوفّیك و رافعك إلىّ) (35) .
از آن جا كه ذات أقدس إله، زمان و مكان ندارد، رفع به سوى او هم رفع مكانى نخواهد بود، چنانكه درباره ادریس(علیه‏السلام) هم كه آمده است (ورفعناه مكاناً علیّاً) (36) ، مراد مكانت عالیه است نه مكان عالى، همان گونه كه قرب به خداوند قرب معنوى است نه مكانى. گرچه خداوند با همه است: (هو معكم این ما كنتم) (37) ، ولى عدّه‏اى از خدا دورند: (ینادون من مكان بعید) (38) و عدّه‏اى از طریق اعمال قربى خود، همچون نماز، به خدا نزدیكند: «الصّلوة قربان كلّ تقی» (39) . و این رفع به سوى خدا رفع مكانت است كه از درجات شامخه ولایت است در نتیجه آن حضرت رفیع عنداللّه خواهد بود.خداى سبحان كه (رفیع الدرجات ذوالعرش) (40) است گاه به طور عام به مؤمنان و عالمان وعده رفعت داده است: (یرفع اللّه الذین امنوا منكم والذّین اوتوا العلم درجات) (41) ، و گاهى از ترفیع خاص بعضى از اولیاى خود سخن گفته است، مانند ادریس: (ورفعناه مكاناً علّیاً) (42) و عیساى مسیح:(رافعك إلىّ) (43) . تفاوت این دو ترفیع آن است كه درباره گروه نخست فقط رفعت درجه است، گرچه رفع درجه به سوى خداست، اما كلمه «إلىّ» در جمله (رافعك الىّ)، بدین معناست كه تو را از همه درجات بالا برده، به خودم نزدیك مى‏كنم، كه این نشانه قرب كامل است و از خصایص حضرت مسیح بشمار مى‏رود. البته اگر كسى راه تطهیر و ولایت را طى كند مشمول رفعت درجه و مكانت عالیه خواهد بود

آخرین ویرایش: شنبه 9 فروردین 1393 08:25 ب.ظ

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:50 ق.ظ
What's up, I wish for to subscribe for this blog to get latest updates,
thus where can i do it please help out.
شنبه 14 مرداد 1396 03:23 ق.ظ
After checking out a handful of the articles on your site, I seriously like your way of writing a
blog. I book marked it to my bookmark site list and
will be checking back soon. Please visit my website
as well and let me know what you think.
جمعه 13 مرداد 1396 04:25 ب.ظ
I have been browsing online more than 3 hours today,
yet I never found any interesting article like yours.

It's pretty worth enough for me. Personally, if all webmasters and bloggers made good content as you did, the web will be a lot more useful than ever before.
شنبه 7 مرداد 1396 09:44 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm having a tough time locating
it but, I'd like to send you an email. I've got some creative
ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing
it grow over time.
دوشنبه 21 فروردین 1396 03:03 ب.ظ
Quality posts is the main to interest the people to pay a visit the web page, that's what
this web site is providing.
سه شنبه 6 خرداد 1393 02:42 ب.ظ
سلام.وبلاگ تحقیقی خوبیه.
میتونی منحصر به مسیحیت نکنی و در سایر موارد مثل فراماسونری و صهیونیسم هم کار کنی ولی یه راهی پیدا کن که بیشتر در معرض بازدید عموم باشه تا از این زحمات استفاده بشه.
دوشنبه 19 اسفند 1392 02:16 ب.ظ
با سلام
برای جذابیّت وبلاگتون از عکس هم استفاده کنید.
یا علی
نیما اصلی
علیکم سلام. ممنون از راهنمایی شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر